تبليغاتX
بوشهری - جاودانه خليج فارس گفت وگو با ايران درودي


 اين روزها نمايشگاهي از مجموعه آثار ايران درودي با عنوان «جاودانه خليج فارس» در موزه هنرهاي معاصر برپاست و به اين بهانه 207 اثر او كه بسياري از آنها براي اولين بار ديده مي شوند در اين نمايشگاه در كنار هم قرار گرفته است. با اين بهانه به گفت وگو با او نشستيم.
   

   
    - فكر مي كنم قبل از اينكه بحث در مورد نمايشگاه شما را شروع كنيم، بد نباشد مبحثي را در مورد سوررئاليسم ايراني به عنوان مقدمه بحث مطرح كنيم...
   
    ترجيح مي دهم بحث در مورد نمايشگاه به اين اهميت، با توضيح تكراري درباره مكتب سوررئاليسم آغاز نشود. درست اين است كه اين بار به نمايشگاهي تحت عنوان «جاودانه خليج فارس» كه آثارش تمامي گالري هاي موزه را پر كرده و اين آثار به نوعي بر سه نسل نقاشان معاصر ايران تاثير گذاشته، بپردازيد و به عنوان يك هموطن براي برگزاري نمايشگاهي با 207 اثر به من تبريك بگوييد. اين روزها در هنر معاصر ايران اتفاقات زياد است. حراج ها هر سال چهار بار يا بيشتر در دوبي تكرار مي شود ولي اين نمايشگاه كه مروري بر آثارم است دوباره تكرار نخواهد شد.
   
    - منظور من از اين سوال بحث در مورد نقاشي هاي خودتان بود.
   
    پس شما از سوررئاليسم ايراني شروع كرديد تا به من برسد. مشكل اينجاست كه من نقاش سوررئاليست نيستم. اين نام بر سبك نقاشي هاي من سوءتفاهمي است كه پيش آمده و همچنان ادامه دارد. چند منتقد بزرگ دنيا در مورد كارهايم نوشته اند كه درودي سبك و مكتب خاص خودش را دارد و تعريف سبك او نه در سبك سوررئاليسم مي گنجد و نه در سبك اكسپرسيونيست. اگر در ابتدا سبك سوررئاليسم در مورد كارهايم به كار رفت تنها به اين دليل بود كه تعريف ديگري وجود نداشت. اما حالابعد از گذشت نيم قرن برايم جاي بسيار تعجب است كه هنوز نام سبك من در درجه اول اهميت قرار مي گيرد. در نقدي كه «رودريگز» يكي از منتقدان بزرگ دنيا بر نمايشگاهم در موزه هنرهاي زيباي مكزيك نوشت، ابراز كرد: «من آثار درودي را در هيچ چارچوبي نمي گذارم. او نقاش آزاده يي است كه سبك كارش تنها به خودش متعلق است و چارچوب ايسم ها را نمي پذيرد.» آيا لازم است بگويم فضاي آثار نقاشان سوررئاليست داراي سردي همراه با نوعي ياس و نوميدي است و حال آنكه شراره هاي نور آثارم، هر نوع تلخي و ياس را از كارم مي زدايد. وانگهي اگر زياد به سوررئاليست بودن آثارم اصرار داشته باشيد مي گويم: تنها وجه مشتركم با سوررئاليست ها به هم ريختن تناسب عناصر و منطق زمان و مكان است. آثارم بي آنكه روايتگر حادثه يي باشند، به مفاهيم و ارزش ها اشاره دارند.
   
    - شايد بخشي از اين نامگذاري به خاطر شباهت هايي باشد كه در تمام كارهاي نقاشان سوررئاليست ديده مي شود. نزديك شدن به فضاي سمبليستي يا نوع خاص نورپردازي ها مي توانند نمونه هايي از اين موارد باشند...
   
    اي كاش ما فرهنگ مملكت مان را بيشتر مي شناختيم. چرا نمي دانيم نخستين سفالگران ايراني چگونه كوه ها و دشت ها را به شكل سمبل روي ظروف سفالين نقش زدند. در دوره هخامنشي سرستون ها را با سر شيرها كه مظهر قدرت هستند يا پرنده هاي اساطيري تزئين كردند يا در مفرغ هاي لرستان، خورشيد را كه بر ساير نيروها تسلط دارد به شكل نيروي مافوق تصوير كردند. ايراني ها اولين قومي هستند كه به خورشيد مي پردازند و نور را منبع اصلي نيكي ها مي دانند. من كوچك تر از آنم كه مقايسه آثارم را با پيشينيان مان، پيش بكشم اما درك كارهاي من با شناخت فرهنگ مان، آسان تر است تا از طريق سبك سوررئاليسم. قطره يي هستم از اقيانوس فرهنگ مان، اما اين قطره از جنس و بافت اين اقيانوس است و مثل لكه يي از روغن، روي آن باقي نمي ماند.
   
    - در نمايشگاه مرور آثارتان تعداد قابل توجهي كار از دوران دانشجويي شماست. براي اين كار دليل خاصي داشتيد؟
   
    بله، حتماً. سال گذشته عضو هيات داوران هفتمين دوسالانه نقاشي بودم. اين اولين باري بود كه نقاشي جوانان مملكت مان را مي ديدم. از استعدادهاي اين جوانان شگفت زده و در عين حال نگران شدم، به همين دليل تصميم گرفتم طي جلساتي در موزه به هنرجويان توضيحاتي در مورد مباني نقاشي و رنگ بدهم و اضافه كنم بايد اصول نقاشي آكادميك را بشناسند و به كار ببرند. مساله مهم آموزش صحيح به اين جوانان است تا بتوانند به بهترين وجه از استعدادهايشان بهره بگيرند. وظيفه دارم براي آنها نقاشي را تعريف و در نهايت اين مورد را مطرح كنم كه هنرجو، نه از رنگ ها و فرم هاي آثار يك هنرمند، بلكه از مباني انديشه و نحوه نگرش او بايد تاثير بگيرد.
   
    - در اين نمايشگاه از سياه قلمي كه در يازده سالگي كار كردم تا آخرين آثارم مخزن اسرار يا طغيان كوير به نمايش گذاشته شده است كه نشان دهنده مسير فكري و رسيدن به هدفم در نقاشي است.
   
    اولين نمايشگاهم را در سال 1339 در ايران گذاشتم. در تمام مراحل كاري ام سعي كردم بهترين كارهاي هر دوره را براي خودم نگه دارم و آرزو داشتم روزي فضايي را براي منتخب كارهايم به شكل يك موزه فراهم كنم. اين كارها را در مقابل هيچ چيز و به هيچ كس نمي دهم مگر به ملت شريف ايران و تنها در قالب يك موزه.
   
    - چه تعداد از كارهاي اين نمايشگاه كارهاي جديد شماست؟
   
    به طور پيوسته كار مي كنم. امسال كه تولد 71 سالگي ام را جشن گرفتم به خودم هديه يي دادم و آن آغاز دوره جديدي در كارم است. تابلوي «طغيان كوير» يكي از آخرين آثارم است كه از نظر مفهوم و رنگ با كارهاي دوره جواني ام بسيار متفاوت است. خوشحالم كه خودم را در اين مرحله تكرار نكرده ام. اين براي يك نقاش مساله بسيار مهمي است. معمولاً نقاشي كه پا به سن مي گذارد، به خصوص اگر نقاش موفقي هم باشد، درگير خودساخته خود مي شود و خودش را تكرار مي كند. اين ايراد حتي بر نقاشان بزرگ دنيا وارد است. تنها كسي كه تا آخرين اثرش خود را تكرار نكرد، پيكاسو بود.
   
    - از دوره سرخ در اين نمايشگاه كارهاي كمي وجود دارد، خودتان دليل خاصي براي اين كار داشتيد؟
   
    يكي از دلايل، مشكلي بود كه براي جمع آوري كارهاي اين دوره داشتم. خيلي از كساني كه كارهايي از اين دوره دارند آنها را با خودشان از ايران برده اند. يا صاحب شان عوض شده كه من آنها را نمي شناسم. براي من، كارهايم به منزله بچه هايم هستند و با كساني كه آنها را مي خرند هميشه در ارتباطم. پيشترها آرشيوي از كارهايم داشتم كه بعد از انقلاب اين آرشيو به هم خورد. بسياري از آثار ارائه شده در اين نمايشگاه براي نخستين بار است كه به نمايش درمي آيند.
   
    - شما از معدود نقاشاني هستيد كه در حوزه هاي ديگر هم فعاليت داشته ايد و به خصوص در زمينه نقد هم فعال بوديد.
   
    با اولين نمايشگاهم در سال 1339 در تالار فرهنگ حس كردم بايد فرهنگ نقاشي را در ايران رواج داد و مخاطب نقاشي را تربيت كرد. اگر كار من نوعي داراي ارزشي است اين ارزش در مقام مقايسه با ديگر آثار مشخص خواهد شد. بنابراين سراغ راه هايي رفتم تا زمينه رشد و نمو نقاشي و آوردن فرهنگ نقاشي «نو» به ايران را فراهم كنم. به امريكا سفر كردم تا رشته تهيه و كارگرداني برنامه هاي تلويزيوني را بياموزم و بدين وسيله برنامه هاي تلويزيوني براي معرفي هنر نقاشي و نقاشان بسازم.
   
    به مدت شش سال در تلويزيون، تهيه و كارگرداني هفت برنامه تحت عنوان شناسايي هنر برعهده من بود. زماني بيشتر از 20 سال، به عنوان منتقد با روزنامه كيهان، آيندگان، اطلاعات و مجله سخن همكاري كرده ام. انصافاً مطبوعات ايران در ترويج و اشاعه فرهنگ نقاشي «نو» سهم بزرگي داشته و دارد. نگارش خاطراتم تحت عنوان در فاصله دو نقطه...، كه چاپ دهم آن زير چاپ است مرا ميان مردم برد و تصويري كه مردم از شخص نقاش داشتند و او را برج عاج نشين تصور مي كردند، عوض كرد. بايد اذعان كنم از طريق اين كتاب بيشتر ميان مردم راه يافتم تا از طريق نقاشي هايم. مردم سرزمين ما با ادبيات و شعر مانوس هستند و حال آنكه نقاشي هنوز چندان جايي باز نكرده است.
   
    - ايده اوليه برگزاري اين نمايشگاه چطور شكل گرفت؟
   
    قرار بود عيد امسال نمايشگاه بسيار مهمي در پاريس داشته باشم. من هم مايل بودم بعد از مدت ها، نمايشگاهي برپا كنم اما نه در پاريس، چرا كه تجربه زندگي من در فرانسه به من نشان داده فرانسوي ها به شما افتخار مي دهند كه كار شما را قضاوت كنند تا در نهايت بگويند كارتان خوب است. به هرحال چند ماه پيش براي فراهم كردن مقدمات اين نمايشگاه و گرفتن كمك به موزه رفته بودم. آنجا آقاي دكتر صادقي گفتند: «چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است.» كه چرا در همين جا چنين نمايشگاهي برپا نمي كنيد؟ آنچه را مي شنيدم باور نمي كردم. سال ها بود كه موزه مرا فراموش كرده بود و به عبارتي موزه مرا جزء رفتگان مي پنداشت. حتي در نمايشگاه «باغ هاي ايراني» كه به تابلوهايي با موضوع گل و گياه احتياج داشت از آثار من در «گنجينه موزه» استفاده نكرده بود. حالاچطور است كه از من براي نمايشگاه انفرادي دعوت مي كند؟ در چند هفته اول تصور كردم اين دعوت تعارف مودبانه يي بوده است كه نمي بايد به آن دل خوش كنم. مدتي بعد متوجه شدم اين دعوت كاملاً جدي است. آن وقت تصميم گرفتم براي بازگرداندن تعدادي از آثارم كه در پاريس بودند به فرانسه سفر كنم. در نخستين روز پايان تعطيلات عيد، چاپ كارت دعوت ها و پوستر نمايشگاه را شروع كردم. ناگفته نماند سي و دو سال است از نمايشگاهم در موزه هنرهاي زيباي مكزيك مي گذرد. اگر عمرم كفاف نمي كرد و تاكنون زنده نمانده بودم، هرگز شاهد برپايي نمايشگاهي در وطنم نمي بودم.
   
    روزهايي كه براي چاپ كارت ها و تهيه مقدمات نمايشگاه گذشت، سرعت سرسام آوري داشت. از يك طرف مي بايد در چاپخانه مي بودم. از طرف ديگر از تابلوها با اسامي و تاريخ شان ليست تهيه مي كردم. در تمامي طول اين مدت، همه چيز در كوچك ترين جزئيات، خوب و مثبت پيش مي آمد. روزهاي پرهيجاني بود. هيجان همچنان ادامه داشت تا لحظه يي كه روز افتتاح نمايشگاه مقابل ميكروفن قرار گرفتم و به حضار خوشامد گفتم. آن وقت بود كه حس كردم قد مي كشم. سرانجام مردم آثار «سلطه بودن»، «نبض تاريخ»، «ببين به كجا رسيده ام» و «نگار جاودان» را خواهند ديد و مرا باور خواهند كرد كه به عنوان فرد كوچكي از جامعه فرهنگي اين سرزمين، كه افتخار مي كنم نامش، نام خودم است، به ايران زمين و تاريخ پرشكوهش، صادقانه عشق ورزيده و مي ورزم و تلاش كرده ام در صفحات پرافتخار تاريخ و فرهنگ ايران، نام يك نقاش زن را بيفزايم. در اينجا بود كه از خود پرسيدم نكند دچار خودبيني شده باشم. يادم آمد كه پيشترها نوشته بودم: «من يك نقطه هستم اما نقطه شروع يك خط.» از اين پس زنان بسياري در تاريخ نقاشي ايران خواهند درخشيد. ما فقط در مرحله آغازين هستيم. كسي بايد اين نخستين نقطه را مي گذاشت. گرچه خيلي دير، ولي سرانجام قرعه به نام من افتاد.
   
    - اگر بخواهيم در حوزه نقاشي اين بحث را بازتر كنيم چه؟
   
    خيلي به نسل جوان و نقاشان جوان ايراني اميدوار هستم. فقط از اين بابت نگرانم كه موفقيت يا شهرت را چگونه تعبير مي كنند...
   
    - گمان مي كنم در شرايط فعلي رفتن آثار روي ديوار يك نمايشگاه يا فروش آنها موفقيت تعبير مي شود...
   
    براي همين است كه اصرار دارم در طول نمايشگاه جلسه بحث و گفت وگو با هنرجويان گذاشته شود تا موفقيت يا شكست در حرفه نقاشي را برايشان تعريف كنم و به آنها بگويم سهم نقاشان از خوشبختي بسيار است. نقاشي بايد تمام زندگي يك نقاش باشد اما تعبير من از موفقيت يا شكست، تعبير متفاوتي است.
   
    - تضاد و تقابلي كه از نظر رنگي، نور و روشني يا حتي عناصر موجود در كارهايتان وجود دارد از چه انديشه يي نشات مي گيرد؟
   
    هنگام نقاشي ديگر فكر نمي كنم. يكپارچه حس مي شوم. نقاشي در دستانم جاري مي شود و آنچه را حس مي كنم اجرا مي كند. تمام آثار من برمبناي فضا شكل مي گيرند. گاهي ممكن است اين فضا با موجي از نور ايجاد شود تا به لايتناهي برسند و گاه ريزش نور فضا را مي شكافد.
   
    - اما گاهي وقت ها همپايي و يكساني عناصر و شبيه بودن فضاسازي ها در كارهاي شما حسي بودن آنها را كم رنگ تر مي كند...
   
    اين برداشت شخصي شماست چرا كه اشكال نقاشي ما، عدم حضور فضا است و نگاه شماي بيننده به نبودن فضا در نقاشي عادت كرده است. حال آنكه عامل اصلي همين فضاست كه رنگ ها و حس ها در آن بروز مي كنند. با اعتقاد به اين اصل بايد بگويم كه در پرسش شما تناقض وجود دارد. با فضا سازي است كه حس بروز مي كند. ولي اينكه حس نسبت به سلطه فضا كم رنگ تر مي شود، برايم قابل درك نيست. همچنان كه تفاوت فضاها از يكديگر آنچنان عيان و واضح است كه جاي هيچ شباهتي را باقي نمي گذارد. از شما سوال مي كنم چه وجه تشابهي در فضاي «نبض تاريخ» با اثر «در اسارت زمان» يا «طغيان كوير» يا «خزانه اسرار» مي بينيد؟ فضا جدانشدني از محيط است و حاكميت مطلق فضا در پهنه هستي امري است كاملاً طبيعي و نمي توان آن را از هستي حذف كرد. حالاچگونه است كه فضاسازي، حسي بودن آثارم را كمتر كرده است؟ به اعتقاد من شناخت شماي بيننده دچار فرمول هاي پيش ساخته شده است. برايم جالب است بدانم چگونه حسي را كه برايتان قابل درك نيست به حساب كمبود آن مي گذاريد. شايد اين نوع نگاه به نقاشي، ناشي از شور جواني باشد نه برخاسته از تعمق و تامل.
   
    - و اما كويرهاي گلباران شما؟
   
    هميشه كويرهاي ايران را گلباران مي بينم. مسلم اين است كه نگاه من به كوير متفاوت است و در نقاشي هايم وقتي كوير را مي سازم گل هايي را مي بينيد كه مخزني از آب در دل آنهاست تا خشكي كوير را جبران كند. در باور من كوير، خاك باروري است كه انديشه و حيات در آن ريشه مي دواند. اين ريشه ها از طرفي به فرهنگ عرفاني ما مي پيوندند و از طرفي ديگر به مخازن نفتي مان. اين بار در آخرين اثرم از گل ها نشاني نيست ولي سيل در آن جاري است. متاسفانه در اين نمايشگاه از كارهاي كويري دوره جواني ام، فقط يك اثر بيشتر نيست: «گل عشق در كوير».
   
    - حضور بلور و شيشه در كارهايتان هم از اين جنس است؟
   
    بلور خاصيت تكثير نور را دارد. اين نوع نگاه من است. شيشه ها در كارهاي من مي شكنند تا بتوانم نور بيشتري را منعكس كنم. با اين همه، با نور كم شروع مي كنم تا به شراره هاي نور برسم.
   
    - در مورد رنگ ها چطور؟ به خصوص اينكه رنگ سفيد در كارهاي آخرتان حضور غالبي دارد؟
   
    در كتاب «در فاصله دو نقطه» نوشته ام كه رنگ سفيد در مجاورت رنگ هاي ديگر از آنها تاثير گرفته و رنگ آنها را به خود مي گيرد اما در نقاشي، من به دنبال رنگ سفيدي هستم كه از هيچ رنگ ديگري تاثير نگرفته باشد و معصوم و پاك باقي بماند.
   
    - گمان مي كنم در كارهاي دوره سرخ شما هم چنين اتفاقي كه گفتيد براي قرمزها افتاده بود؟
   
    اكنون حتي بلد نيستم رنگ سرخ را به كار ببرم و از اينكه چطور در كارهاي «نبض تاريخ» يا «از اين گونه رستن» آن را به كار برده ام، تعجب مي كنم. در اين كارها رنگ قرمز با دگرگوني ها و شكل هاي مختلفي كه به خودش مي گيرد پرسپكتيو ايجاد مي كند. در نقاشي هايم سعي دارم با خط، پرسپكتيو به وجود نياورم و فاصله ها و دور و نزديك اين رنگ ها را با كم رنگ و پررنگ كردن همان رنگ ايجاد كنم، گرچه اين روش به شكل آگاهانه انجام نمي شود. دانسته هاي انسان خيلي كم و محدود است. ذهن من به مرور چيزهايي را ذخيره و جذب كرده كه در رها كردن شان، امكان بروز پيدا مي كنند. مهم اين است كه آنچنان نقاش بر حرفه اش مسلط و آنقدر تجربه داشته باشد كه وقتي ضرورت به كار گرفتن اين تجربه را احساس كرد، تجربه به خودي خود بروز كند. انديشيدن و حس كردن دو مقوله جدا از هم هستند. هنگام نقاشي نمي انديشم و حس هايم را به كار مي گيرم.
   
    - رنگ قرمز را از چه زماني كنار گذاشتيد؟
   
    از زماني كه شور و شيفتگي و به ويژه عزيزانم را از دست دادم.
   
    - بلافاصله رنگ سفيد را به كار برديد؟
   
    نه. پيش از آن با دوره يخ شروع شد. از يخ ها به بلور رفت و كم كم فضا گرم تر شد. اول سرماي وحشتناك بود و همه جا يخبندان بود. حتي آسمان را قنديل هاي يخ فرا گرفت. خورشيد يخ بست.
   
    - يكي از مسائلي كه هميشه جاي بحث دارد ارتباط آثار شما با اتفاق هاي اجتماعي هم دوره همان آثار است. خود شما به اين ارتباط معتقديد؟
   
    نقاشي هايم در نهايت متاثر از اتفاقات جامعه ام هستند. مجموعه اتفاقات اجتماعي پابه پاي اتفاقات زندگي خصوصي ام، در نقاشي هايم حضور دارند اما هرگز با چنين مقدمه يي عناصر و رنگ ها را به كار نمي گيرم. نقاشي را با حس هايم آغاز مي كنم و سپس واكنش هايم نسبت به اين حوادث كه از سيلان ارزيابي هايم عبور كرده، بروز مي كنند. در نقاشي همه چيز برايم جدي است و مسائل اجتماعي زمينه مهم كاري من است.
   
    - چه تعداد از اين كارها تا به حال ديده نشده؟
   
    بسياري از اين كارها را تا به حال در ايران كسي نديده بود. به طور كلي نسبت به ارائه كارهايم بسيار، خسيس هستم چرا كه فكر مي كنم ممكن است آنطور كه بايد آنها را نفهمند و احترام آن را نگه ندارند. مثلاً «جاودانه خليج فارس» سال ها همراه «خورشيد شب» در بانك پاريس نگهداري مي شد.


جاودانه خليج فارس گفت وگو با ايران درودي
نويسنده: كيانوش نوري    روزنامه اعتماد / شماره 1679

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت توسط علی امیری |