بهار آمده، اما درخت، گورِ گل است
درخت پير که در بارش گلوله شکست
بهار آمده، در قريه آب خوردن نيست
و چاه و چشمه و کاريزها پر از مرده است
بهار آمده، خورشيد گور تاريکی است
که دفن گشته در آن، هرچه آفتاب پرست
شکنجهگاه سياه ستارگان شده است
زمين رفته به بالا و آسمانی پست
بهار آمده تا ديوها بگردانند
پيالههای پر از خون تازه دستبهدست
محمدشريف سعيدی